پنجره می‌چکد

گوشه ی دفتر مشق خورشید

هم شعر عالیه هم دست خطتون که حرف نداره 💜
:)
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش...
شهریار

حتما که نباید ربط داشته باشه. نه؟ :))
دست‌خطش رو قربون *__*
هوشمندانه ش اینه که حتما ربط داشته باشه.. 
دوستانه ش اینه که هر چی به دلت میاد بگی.
اقتصاد میخونی؟

یاد کنکور افتادم. مسئله های اقتصاد رو با فیلم آموزشی که از نت دانلود کردم و دیدم، تونستم حل کنم :/ 
نه. چرکنویسه.
به قول سعدی‌مون و با صدای استاد:
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم.
آره خلاصه نقشه های آدم رو به هم می ریزن.
[دست‌خط را می‌بینید و حظ می‌کند]

+ آیا می‌دانستید اعدادی که تو جدول، تو پرانتز نوشته شدن منفی هستن؟ تو اکسل وقتی دو تا عدد ( دو تا عددی که سه رقم سه رقم جدا شده باشن) از هم کم بشه، بجای منفی پرانتز میذاره. تا آیا می‌دانستید دیگر بدرود :))
نه راستش من فقط از پشت برگه جهت چرکنویس نوشته هام استفاده می کنم. 
امام علی یه جا گفته بودن "هرکس واژه ای به من یاد بده من رو بنده ی خودش کرده."  فی الحال اسیر پرانتز هاتون شدیم عکاس باشی.
از اونا بوده که دیدی و یهو پرت شدی اون همه سال پیش؟ یا تازه‌س ماجرا؟ به هر حال عنوان چه زیباست!
تازه‌س.
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت
ـ ابوطالب کلیم کاشانی

بسی زیبا بود، هم خط و هم شعر. (شعر بالا، بیشتر تزئینی‌ست؛ به سختی می‌توان ارتباطی بین این دو شعر پیدا کرد.)
خلاصه که همت بلند دار که به یه جاهایی برسی.
دوشنبه ۲۹ آبان ۹۶ , ۱۲:۱۱ آقای دیوار نویس
میشه به خطتتون حسودی کنم؟ 
دارین اجازه می گیرین؟
بسیار زیبا
اینهمه حسادت برای خطتتون از ما دکتریه 😂😂 کسی نمیفهمه
:)
بابا گفتم الان گوشه دفترت یه نقاشی ضایع یا مثلا یه خط خطی چیزی هست
مال من از اینجور چیزا بود :-D
نه.. گوشه ی جزوه های من همیشه شعره. یه وقتایی هم طرح داستان هام.
در ادامه اونجا که میگه:
"پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند/ نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت"
و با همین طرز فکر بود که پای یک "خیالِ آزارگر" زندگیمونو خراب کردیم رفت پی کارش!

+چه دستخظ متشخصی دارین:) من اغلب یه عالمه «هـ» مینویسم توی جزوه ها و کتابام. کلا به دلایل نامعلومی از قیافه ی هـ ی دوچشم خوشم میاد خیلی:/
حکما هیچچی به هیچچی.

+ خط شما خیلی قشنگه. خوبه که نوشتن رو بلدین. من صرفا از روی احساس و دل بخواهی می نویسم. 
هسته ی اسم خودت هم ه دو چشمه. :)))
گوشه چرک نویس های من پر از نیمرخ های بدون چشم و ابروعه. :دی
چرا چشم نمی کشی خب؟
من یه زمانی چشم می کشیدم فقط. تو کشیدن دماغ مشکل داشتم.
خود نیمرخ کشیدنه برام عادته, خیلی در بند اینکه شبیه آدم بشه نیستم:دی مطمین نیستم چشم رو باید کجاش بذارم و چشم نیم رخ کشیدن هم سخته برام کمی:دی
چه جذاب و جالب. :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan