پنجره می‌چکد

لطفا یک جور کامنت نگذارید که آدم کهیر بزند!

بعضی وبلاگ ها را بسیااار دوست دارم و به همان اندازه، بسیااار، از کامنت هایی که می گیرند متنفرم. بعضی ها در این بلاگستان واقعا حیف شده اند.

مثلا چه جوری؟
حالت ایده آل من: 
پست رو بخونید و سعی کنید بفهمید که نویسنده چی می خواد بگه، نه این که یه سری کد از متن بگیریم و برای خودمون یه داستان دیگه بسازیم و بزنیم به ناکجا آباد. 
واقعا اگه حرفی برای گفتن داریم کامنت بذاریم. سعی نکنیم به هر قیمتی شده یه خاطره ی مشابه پیدا کنیم با تجربه ی نویسنده ی وبلاگ و خودمون رو وصل کنیم به پست طرف. 
لوس نباشیم. وجدانا لوس نباشیم. 
ارتباط بلاگر با خواننده هاش و شاید با هر خواننده ش به تنهایی،حدودی داره. گذشتن از اون حد و بعضی شوخی ها و حتی استفاده از چیزهای شخصی وبلاگ نویس که به هر دلیلی توی پست هاش آورده به عنوان شوخی، زشته.
زندگی شخصی طرف به ما هیچ ارتباطی نداره. سرک نکشیم.
«جالب بود.» این جمله برای من یکی، یه فحش زشته.


اینا چیزایی بود که تو برخورد امروزم بهشون فکر کردم و خب طبیعتا منظورم به شخص شما نیست.
خیلی پیش اومده و واقعأ جوری پاسخ ندادم که دلم میخواسته! و واقعأ هم نمیدونم چجوری برخورد کنم. گاهی فقط یه لبخند میزنم و رد میشم.

+ راستی! قسمت دوم رایان رو نقد نکردی. اون چیزایی که تو قسمت اول گفتی رو تا حدودی اعمال کردم.
رعایت ادبه ولی من فکر نمی کنم بتونم در این مواقع آدم با ادبی باشم.

+ نخوندم. می ترسم یادم بره بخونم. لینک می فرستی برام؟
مطلب یه طوریه اول میگی منظورش کیه؟ بعد میگی منظورش من که نیستم؟ بعد حتی ترس برت میداره که کامنت بذاری. ضمن اینکه فقط 30 درصد میفهمم متن رو ولی یک وقتایی باهات هم عقیده ام. :)
اصلا وبلاگ خودمو نمی گم. چقدر مگه می تونم خود شیفته باشم؟
من روی وبلاگای مورد علاقه م غیرت عجیبی دارم. بهم بر می خوره اصلا یه وقتایی.
فکر کنم بهتره بهش اشاره کنم.
یه سری از این کامنتای بد، به خاطر اخلاق بد مخاطبه. اما یه وقتایی، قضیه از جانب بلاگره. بلاگر خوب می نویسه. نوشته های بی نظیری داره.. ولی مخاطبی در اون سطح نداره. خواننده ای که ظرایف و معنای زیبایی که در دل نوشته جون گرفته رو نمی فهمه. اینا حیف شدن.
همیشه می ترسم که نکنه دلسرد بشن. خود من، به عنوان مخاطب، لذت می برم گاهی از نوشته ها، گاهی از فکر و معنای پشت پست ها، گاهی از خلوص احساسات صمیمانه ی کلمات.. ولی نمی تونم با کامنت مناسب همراهی ش کنم.  هر از چند گاهی فقط پیام میدم برای تحسین و تشکر و امید شاید دلگرمی. 
این ها حیف می شن.
خب یه وقتایی همچین پست هایی با همچین مشخصاتی  که ذکر کردی رو وقتی میبینی بازنشر بده. رادیوبلاگی هام یه بخش داره خوندن پست های خوب و ارزشمند. این شکلی هم یه معرفی هست برا اون وبلاگ هم بقیه از مطالبش استفاده میکنن. :)

در این مورد خست عجیبی هم دارم.
حیفم میاد در واقع. :/
واقعا بعضیا حیف شدن
یکسری هام که از بی اخلاقی شون نگم برات
یه طومار مینویسی میان میگن به منم سر بزن حتی نمی خونن!
بعد توقع دارن تو بخونی شون! 
اونا که از دوران پارینه سنگی روی اعصاب بودن و خواهند بود.
چه چیزا 
یجور حسادت و خودشیفتگی 😅😅
بله.. مثلا این که از این پست حسادت و خودشیفتگی برداشت می شه. :/
حسادت به چی دقیقا؟
اون پستایی که راجع به مام بزرگت یا دوقلوها یا از این قبلیه، وقتی میام می بینم یکی زیرش نوشته جالب بود و تو هم حرص خوردی :))) اون لحظه خیلی لحظه نابیه، کاملا درکت می کنم :)
به نظرم من خیلی شانس آوردم که تو رو پیدا کنم که متوجه من باشی.
جالب بود...





:-D
نه ولی واقعا راست میگی
بده خوب
ولی من به شخصه کامنت های بلاگ هولدنو دوست دارم
بچه های اکتیوی داره
مخصوصا وقتی سیاسی مذهبی مینویسه این تفاوت نظرها توی کامنت هاش خیلی دوست داشتنیه
درست من از سیستم موجود بیشتر انتقاد میکنم تا تعریف و تمجید
ولی همونطور که یک بار یه مطلب از خوبی هاش نوشتم ، این حد نسبی از ازادی که داریم خودش جای شکر داره
میشد مثل همون یک درصد کشورهای دیگه دنیا وضعیتمون از الانم بدتر باشه

اصلا من جواب نمی دم این کامنت رو. -_-
:)))
چقددد باهات موافق بودم
البته امیدوارم ازاونایی نباشم که کامنت میذارم کهیر بزنی
:|
راستش این اولین کامنتیه که ازت می بینم مریم :)
جدی؟؟؟
:|

بله.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan