نام من خورشید است. غروب‌ها با یک‌لیوان شیرکاکائو می‌نشینم روی کابینت آشپزخانه٬ پیشانی‌ام را می‌چسبانم به شیشه‌ی سرد پنجره٬ چشم می‌دوزم به آن تکه‌ی آسمان که از این‌جا پیداست٬ تا وقتی که تاریک تاریک بشود.