۵ مطلب با موضوع «نقل قول :: نقاشی» ثبت شده است

بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند


 تصور کن می‌خواهی ثابت کنی بی‌نهایت زوج عدد اول وجود دارد که تفاضل‌شان از هم 2 است؛ اما ثابت می‌کنی بی‌نهایت زوج عدد اول وجود دارد که تفاضل‌شان کمتر از هفتاد میلیون است! این یعنی سلام به دنیای ناشناخته‌ها یا ورود ریاضی‌دان به لانه‌ی خرگوش.
یک وقتی، اتفاقات معمول و همیشگی جهان مثل حفره‌ای پای درخت، سر راه تو قرار می‌گیرد و تو را به درون می‌کشد، می‌برد به دنیای وارونه‌ها. جهانی با منطق و رفتار متفاوت از آن‌چه می‌شناختی. آلیس می‌تواند همان آلیس بماند؟ شاید. من اما، در جبر هربار کوچک و بزرگ شدن، در خودم شکستم و پیوستم به ناشناخته‌ها. حالا، ایستاده در تاریکی، دست خالی، با گذشته‌ای که با هربار مرورش بیشتر به حقیقت آن شک می‌کنم، بی‌پشتوانه، بی‌جان، شکست‌خورده، با بغضی عظیم از ترس و بهت و اندوه، در مواجهه با سرزمین عجایبم.


  • خورشید ‌‌‌
  • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷

تمام جاده‌ها از من، آغاز می‌شود.

 آن‌چه مرا فریفته‌ی پدیده‌های دنیای بیرون می‌کند، نه آن‌چه هستند، بلکه ظرفیت‌هایی‌ست که آن‌ها را در دسته‌بندی‌های چیزی بودن، متمایز می‌کند. نگاهی که هنر در انسان پرورش می‌دهد که هرچیز را، طوری که هست ببینی و آن‌گونه که، می‌توان تغییرش داد و به معناهای تازه رسید. بخش اول نیازمند درک عمیق دنیاست؛ در برابر تکرار، عادت و چشم‌پوشی‌های در پس آن. 
 بهرام دبیری را از سال 90 می‌شناسم، نمایشگاه "خروس‌ها"یش در شهر کتاب مرکزی، که بابا گذرش افتاده بود و برایم دفترچه‌ای با طرح جلد یکی از نقاشی‌ها خریده بود. همان موقع، برایم سوال بود که چه چیزی در خروس، نگاه این مرد را جلب کرده. هنوز هم به نظرم تمام نمادها و پیشینه‌ای که تعریف می‌کنند، الکی‌ست. بهرام دبیری، خروس‌ها را به‌خاطر شمایل‌شان کشیده. (چندتا از کارهایش را ببینید: 1 ، 2 ، 3 ، جلد کتاب مجموعه‌ی گفت‌وگوهایش .) 

 هنرمندها، پدیده‌های جالبی هستند، غالبا بیشتر از آثارشان. چه‌طور می‌بینند؟ چه می‌خوانند؟ این‌که بهرام دبیری به دیوار آتلیه‌اش چه شعری چسبانده، جالب‌تر است از معرفی سبک و نقاشی‌هایش. چون که هنرمند، عقب‌تر از اثرش ایستاده. و من، وقتی به یک اثر انسانی نگاه می‌کنم، به ماجرایی می‌اندیشم که درون فرد رخ داده و ترشح آن مقابل چشمان من است. 
 نمایشگاه "پاکت‌سیگارهای بهرام دبیری" مربوط به آبان سال 94 است:

 
 استاد علاقه‌ی زیادی به سیگار کشیدن در حین کار داشتند، ولی از تصویر ریه‌های سیاه و هشدار بی‌مزه‌ی "سیگار کشیدن بسیار اعتیادآور است." ، چندان خوش‌شان نمی‌آمده. برای همین، بسته به حال و هوایشان، تصویری از روزنامه‌ی دم دستشان می‌چیدند و روی پاکت‌ها می‌چسباندند، سال‌ها.







 این نگاه جاری در زندگی روزمره، مثالی‌ست که می‌خواستم برای خط سوم بزنم. "..و آن‌گونه که می‌توان تغییرش داد و به معناهای تازه رسید.. " منتها، نه تغییر بسته‌های سیگار؛ تاثیر هنر بر ذهنیت فرد ، که مثل بیماری، تمام وجود را پر می‌کند و دیگر هیچ‌چیز در نگاهت ساکت و ساکن نمی‌شود، مانند آن‌چه پیش از این بود.


 + البته، من این‌ها را، آثار بهرام دبیری نمی‌دانم؛ شاید، شوخی کوچک هنرمندی که عکس لیموی قاچ شده چسباند روی ریه‌های سیاه، تا با خیال راحت سیگارش را بکشد.  





خ. عنوان، بخش دیگری از این شعر شفیعی کدکنی است و صحبت‌های این پست، وقتی به ذهنم آمد که به این گزارش قدیمی رسیدم.
  • خورشید ‌‌‌
  • سه شنبه ۱ اسفند ۹۶

هر روز مثل روز قبل است.



 می‌تونید در این پست٬ نقاشی‌های خوب دیگه‌ای از رنه شوت ببینید.  کلیک

  • خورشید ‌‌‌
  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار



خ. کارگاه نقاشی مارک روتکو.

  • خورشید ‌‌‌
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

مثل فرانس هلنز بی‌چاره




خ. نقاشی از آمادئو مودیلیانی
  • خورشید ‌‌‌
  • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه‌ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ.
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه‌ی عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد.