پنجره می‌چکد

لولاک لما خلقت الافلاک

کوچک که بودم، برایم قصه هایش را می گفت. سوادم که به خواندن رسید، ده تا کتاب برایم خرید که از او می گفتند، از تولد تا سال یازدهم هجری. بعدتر، قرآن که می خواند، صدایم می زد و می گفت:« گوش کن، از او گفته "و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین"». دیشب، سرم به کار بود که پیامش رسید:« سلام بابا. میلاد فرخنده مسعود نبی اکرم، راهبر راه هدایت که هر که او را پیروی کرد خرسند شد و نجات یافت، مبارک :) »

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم


مامان می گفت:" وقتی تو اون راهی، رو به روت حرم عباسه و پشت    

 سر ثارالله، یک چشمت به پشت سره و یک چشم به رو به رو. اسمش دو دلیه. نمی تونی بزی از این ور، دلت هم همش هوای اون طرف رو داره."

می گفت:" به محض این که بیرون میای دلت تنگ می شه و دلتنگیش می مونه تا بار بعد که برگردی. همینه که هرکسی یه بار می ره، باز هم سال بعد می خواد راهی بشه." 


خ.حافظ. در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

               سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده



احمق مردا که دل در این جهان بندد،که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند.





خ. شمایی صاحب و مالک هرچه که هست، دور از ادبه که دخالت کنم.. ولی تصدقتان بشوم، "گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را."
خ. حواسم هست.

نیازی نیست خودتو به کسی ثابت کنی

همین که خدا می دونه بسه.

همین که خدا می دونه بسه.

الیس الله بکاف عبده؟

تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟

الهی، ان اخذتنی بجرمی، اخذتک بعفوک. و ان اخذتنی بذنوبی، اخذتک بمغفرتک.

و ان ادخلتنی النار، اعلمت اهلها انی احبک.

الهی، ان کان صغر فی جنب طاعتک عملی، فقد کبر فی جنب رجائک املی.

الهی، کیف انقلب من عندک بالخیبه محروما، و قد کان حسن ظنی بجودک ان تقلبنی بالنجاه مرحوما.

الهی و قد افنیت عمری فی شره السهو عنک و ابلیت شبابی فی سکره التباعد منک.

الهی فلم استیقظ ایام اغتراری بک و رکونی الی سبیل سخطک.

الهی و انا عبدک و ابن عبدک قائم بین یدیک متوسل بکرمک الیک.

الهی انا عبد اتنصل الیک مما کنت اواجهک به من قله استحیائی من نظرک.

و اطلب من عفو منک اذا العفو نعت لکرمک. 


خ. یه شعر عاشقانه س 

خ. شعبان هم به آخر رسید. کی این داغ رو از دل ما برمیداری؟

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan