۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

امان از مام‌بزرگ (10)


از چند سال پیش که حسین‌عمو فوت کرده، زن‌عمو افتاده توی رخت‌خواب، بیمار و فرسوده و فراموش‌کار.

مام‌بزرگ رفته بود دیدنش. تعریف می‌کرد:

من رو هنوز یادش بود. می‌گفت آسیه، حسین کجاست؟ تو از حسین خبر داری؟

من هم بهش گفتم آره، بردیمش تهران، براش زن گرفتیم، دیگه برنمی‌گرده.

  • خورشید ‌‌‌
  • شنبه ۲۳ تیر ۹۷

حواست هست موستان‌ها بار داده‌ند؟


 مامانم می‌گفت:« خوش‌حالیت رو منوط به دیگران نکن.»


  • خورشید ‌‌‌
  • پنجشنبه ۲۱ تیر ۹۷

جوانا اسلون، تابستان کسالت‌باری دارد.



خ. خورشید پورامینی هم همین‌طور!


  • خورشید ‌‌‌
  • جمعه ۸ تیر ۹۷

سرمون بالاست

الهی بمیرم من که بعد اون همه تلاش باید اشک‌هاتونو ببینیم. شما قهرمان‌های روزهای سخت ما هستید. پر از بغضم، از تنهایی‌تون، از ستم‌هایی که بر ما می‌ره و شما بودید که جنگیدید، با تمام وجود و امید رو، تا آخرین لحظه، توی دل‌هامون روشن نگه داشتید. امروز رو، این حال رو، یادگار نگه می‌دارم.

  • خورشید ‌‌‌
  • سه شنبه ۵ تیر ۹۷

مکالمه با آفتاب

  • خورشید ‌‌‌
  • شنبه ۲ تیر ۹۷
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه‌ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ.
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه‌ی عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد.
پیشنهادهای هفتگی