۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

اسمش حناست، بهترین دوست منه.

برام شال بافته، برای من که همیشه رنجورم از سرما. بنفشه، سفیده، طوسیه، صورتیه. می‌پیچم دورم، خاطره‌ی انگشت‌های کشیده‌‌ش، دور شونه‌هام حلقه‌ می‌شه. می‌گه:« از ایناست که باید بندازی و بشینی روی صندلی، کنار پنجره، با چایی و کتاب بخونی.» می‌گم:« این خود خانجونه.» لبخند می‌زنه. آفتاب افتاده روی صورتش، چشماش رو جمع کرده. از آفتاب بدش میاد، عاشق سرماست. برای من شال بافته و نشسته کنارم روی این نیمکت آفتاب‌زده.

شبه، تنهام، گوله‌ش می‌کنم و می‌ذارمش روی چشمام. بوی کاکتوس می‌ده. بوی انگشت‌های کشیده‌ش که دونه دونه گره‌ زده نخ‌ها رو. بوی صداش که توی گوشم می‌خونه " می‌دونی بلبل، تو نباید سردت بشه، آخه چیز تیغ تیغیا، گلاشون از همه گلا قشنگ‌تره."



خ. دوست داشته من یک پست بذارم که آبی و زرد باشه. دیگه این‌که چشم آدم درمیاد تا بخونه، به خودش مربوطه.

  • خورشید ‌‌‌
  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

" بخوابیم، شاید درست بشه."

    

        "اگر ما سایه‌ها خطا کردیم، شما جز این بیندیشید و آن‌گاه، همه‌ چیز به راه می‌آید.

         تنها بیندیشید که در خواب بوده‌اید، آن‌ دم که این صورت‌ها پدیدار می‌شدند.

         و این مقال زار و کم‌بها، تنها رویا به بار می‌آرد و بس.

         مردمان، خرده مگیرید، اگر ببخشاییدمان، به راه می‌آییم.

         و از آن‌رو که من پاک صادقم، اگر که خوش‌بختی دور است و دست‌نایافته، 

         - برای گریز از زبان مارصفتان - تا دیر نشده، به جبران آن خواهیم شتافت.

         اگر جز این شد، دروغ‌گویم بخوانید. 

         شب بر تمام‌تان خوش باد. دستانتان را به من بدهید، اگر رفیقانیم ما. "


        رویای شب نیمه‌ی تابستان

         شکسپیر

         ترجمه‌ی حمید خادمی



   خ.Waltz no 16  از موزیسین مورد علاقه‌ی من، فردریک شوپن.

   خ. پست مرتبط : کلیک

  • خورشید ‌‌‌
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶

هر روز مثل روز قبل است.



 می‌تونید در این پست٬ نقاشی‌های خوب دیگه‌ای از رنه شوت ببینید.  کلیک

  • خورشید ‌‌‌
  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

داستان رفتن‌ها


   قصه‌ی بلند ما، به آخر خودش رسیده. دست چپت را می‌آوری بالا، دست راستم را.. نکند این آخرین بار است که از دو سوی پیاده‌روی انقلاب، برای هم دست تکان می‌دهیم..


la follia _ vivaldi



     برای او، 

    وجدانم، عذاب وجدانم، امید و ناامیدی من، آسمان من، طلوع من،..



  • خورشید ‌‌‌
  • چهارشنبه ۱۱ بهمن ۹۶

یادداشت‌های روزانه

 بالا رفتیم، ماست بود. پایین اومدیم دوغ بود.. از هرچیز دیگری سخت‌تر برای من، این است که قبول کنم آن‌چه که به من گفتی دروغ بود. 

 هیچ چیز تا این اندازه دلم را نمی‌شکند. وقتی با من حرف می‌زنی، من به تو اعتماد می‌کنم. دلم را صاف می‌کنم و آن‌چه را که می‌گویی، می‌پذیرم. وقتی که می‌فهمم دروغ بوده، بیشتر از فریب خوردن احمقانه‌ی من، دردآورتر از آن، آسیب دیدن توست. دروغ توی دلت حفره می‌سازد، تو خالی‌ات می‌کند. سیاهت می‌کند. نمی‌فهمم چرا ولی دروغ‌گویی برای‌مان عادت شده. تعجب نمی‌کنیم از دروغ گفتن و شنیدن. من ولی به مسائل عادی کوچک حساسم. به غلط املایی، به حرف زدن وسط فیلم، به جواب سوال "حالت چه‌طوره؟" . به من دروغ نگو عزیزم، نمی‌خواهم آسیب ببینی.



خ. پیشنهاد خوندنی: در مذمت حرف مفت

  • خورشید ‌‌‌
  • دوشنبه ۹ بهمن ۹۶
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه‌ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ.
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه‌ی عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد.
پیشنهادهای هفتگی