پنجره می‌چکد

قصه‌های من و مام‌بزرگ (۵)

و من مادر بزرگی دارم که به‌های باغ خواهرزاده‌اش را جمع می‌کند٬ خشک می‌کند٬ نگه می‌دارد که یک شبی٬ امشبی٬‌ سه‌شنبه‌ی پاییزی شبی که تا دیروقتش سرکار بودم و خسته و دلتنگ٬ با قوری به‌لیمویش به استقبالم‌ بیاید.



خ. پاییزتون خوش.

خدا حفظشون کنه
همه مام بزرگ ها رو
ان شاالله.
:)))
خدا حفظشون کنه. جای ما هم چایی به‌لیمو بزنین.
باتشکر :)
ان شاالله.
الله حفظشون کنه‌
کل هم رو
ان‌شاالله.
به به
عمر طولانی و پربرکت
ان‌شاالله.
سلام:)

خدا حفظشون کنه و همیشه ی  ایام عطر چای به لیمویش در خانه  برقرار :)



+
پاییز توام خوش و خرم همچون عطر به لیمو :)

ان‌شاالله.
به لیمو ^_^
:)
به لیمو اسم یه گیاه هم هست،‌ دمنوش خوشمزه ای هم داره :) چه ایهامی داشت نوشته ات،‌ به و لیمو را بکنی به لیمو :)
حالا من اون به لیمو رو دوست ندارم. کلا من اهل دم‌نوش نیستم.
این به لیمویی مام‌بزرگ اما خیلی چسبید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan