پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

قیصر جان٬ این روزهای بودن تو٬ شوق را در من بیدار می‌کند.

این باد بی‌قراری٬ 

وقتی که می‌وزد٬

دل‌های سر نهاده‌ی ما بوی بهانه‌های قدیمی می‌گیرد.

و زخم‌های کهنه‌ی ما٬ باز

در انتظار حادثه‌ای تازه

خمیازه می‌کشند.

انگار بوی رفتن می‌آید.



خ.قیصر. آینه‌های ناگهان.

کجا با این شتاب؟ 
.
هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید وباید
هزار باد و مباد
هزار کارنکرده
هزارکاش و اگر
هزاربارنبرده
هزاربوک و مگر
هزاربارهمیشه
هزاربارهنوز
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
براین هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری...

قیصر٬ چون پیامی دشوار..
يكشنبه ۲ مهر ۹۶ , ۱۷:۵۵ آقای دیوار نویس
👌
قربان شما.
دوشنبه ۳ مهر ۹۶ , ۰۸:۲۳ Hurricane Is a little kid
یه کتابی می خوندم از محمد کاظم کاظمی که با یه سری معیار مثل خیال و لفظ و ایجاز و اینا بررسی کرده بود شاعرهای معاصر رو. به قیصر که رسیده بود این جوری بود که این لامصب نه آرایه های خاصی داره نه خیال ویژه ای نه واژگاه به خصوصی؛ ولی نمی دونم چرا از همه شون بهتره. صادقانه اعتراف کرده بود!
من خیلی نخونده‌بودم از قیصر. چندوقتیه بهش نزدیک شدم. بیشتر راجع‌بهش خوندم. یه جورایی گره خوردم بهش و واقعا یک چیز عجیبیه قیصر.
خوبه:)
بله :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan