پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

خیار درازه، موزم همین طور!

ببین گوش کن این چیزی که می خواهم بگویم خیلی مهم است. آن روزهای چهارسال پیش، آن موقع ها که من پانزده ساله بودم، یک نوجوان احمق ساکت ترسو، شاید بهترین حادثه ای که خدا می توانست سر راه من بگذارد شما بودید. نمی دانم چطور شد که انقدر خوب؟ شانس نه، دلم می خواهد بگویم خواست خدا بوده که آدم هایی این طور جورِ هم را بنشاند کنار هم. 

در این چهار سال، با هم سرودیم، هم آواز شدیم، نزدیک تر شدیم، لبخند زدیم، هم دیگر را با نام کوچک صدا زدیم، شب ها را صبح کردیم با هم، عاشق یک لبخند شدیم، زمزمه کردیم "تو مثل مخمل ابری، مثل بوی علفی. مثل اون ململ مه نازکی، اون ململ مه، که رو عطر علفا مثل بلاتکلیفی، هاج و واج مونده مردد میون موندن و رفتن، میون مرگ و حیات." 

آن روزی که صدایتان کردم هم دیگر را ببینیم، آن روز اردیبهشت.. برای خاطر آن روز همیشه از خودم تشکر می کنم. 

" با سلام و عرض ادب!

:)

طبق هماهنگی های انجام شده با دوستان کاکتوسی مستقر در تهران، قرار بر آن شد که روز چهارشنبه، مورخ 30/اردیبهشت/1394 ،ساعت 3 بعد از ظهر ، در بوستان آب و آتش (پل طبیعت) گرد هم آییم. در صورت موافقت عدد 1 را با ذکر نام به شماره ی **** ارسال نمایید.

 

قبلا از همکاری شما متشکریم"


چه روزهایی که خندیدیم، چه پاییزها که سر گذاشتیم به شانه ی هم و گریه کردیم. 16 آذر را قدم زدیم، در آن کافه ی کوچک انقلاب درد دل کردیم. روزهای بارانی، کنار شمشادها از عاشقی هایمان گفتیم، به گربه های پارک لاله کشمش و سالاد ماکارونی دادیم. به تعداد همه ی آقایان تیشرت مشکی قهقهه زدیم. چهارشنبه سوری و سینما بهمن یادت هست؟ بنفشه جان تولدت یادت هست؟ 
بزرگ شدیم. دانشگاه رفتیم، فارغ التحصیل شدیم، راه زندگی مان عوض شد. عاشق شدیم، کم شدیم، زیاد شدیم.. کی باورش می شد آن روزها، که ظهر یک امروز در تابستان 96، برویم رستوران خورشید برای نهار عروسی عاذین؟ 
قهر کردیم، عصبانی شدیم از هم، هزاربار رفتیم و هزار و یک بار برگشتیم. چه ها که نگذشت این سال ها بر سر ما. اما امروز را ببین.. گوش کن این چیزی که می خواهم بگویم خیلی مهم است. همه ی زندگی من می ارزد به آن لحظه که ایستادیم در کافه فرانسه و به فال قهوه ی سبحان می خندیم، بلند بلند.. که همه ی آدم های توی کافه و همه ی رهگذران پیاده روی شلوغ انقلاب، به ما نگاه می کنند. 
شما خانواده ی من هستید. شما نصیب من، گنج من از زندگی کردن اید. آن سه تا دانه شیرینی و شمع های رویشان، این چهارنفری که چشم هایشان برق می زند از قهقهه ی لحظه های پیش از گرفتن این عکس (از بس که سبحان ما مسخره است و مسخره است و مسخره است.) ، خاطره ی آن لحظه ی خداحافظی که هیچ کدام دل نمی کندیم برویم پی زندگی مان.. همین هاست که به زندگی ارزش می دهد. 
بی نهایت ممنونم برای هر لحظه ی این چهارسال.




+ عکس هدایا پیوست شود. :دی
رادیو کاکتوس؟! هست هنوزم؟! وبلاگش که بروز نمیشه که. میشه؟!

این مدل دوستی ها هرچقدر زیادش بازم کمه!
رادیو کاکتوس..
نشد که بشه.
کاکتوس یه شروع بود و برای همه مون دنیای جدیدی رو رقم زد.
مثلا همین الان که من توی نشریه کار می کنم، به خاطر تجربه ی همون روزاست.

آره آره آره..
اون وقتی که یه نوجوون ۱۵ساله‌ی احمق ترسو بودم. اون روزا که صدام برای اولین بار بلند شد... 
ما به کاکتوس، به بابای کاکتوس، به بلبل، به همدیگه پیوند خوردیم.
ما چندتا احمق پرشور دنبال رویا بودیم که ۴سال بعد، هر کدوم مسیرمون رو پیدا کردیم. مسیرهایی که با هم فرق دارن، اما رهروهاشون چندتا دیوونه‌ان که یه روزی گفتن حتی چیزتیغ‌تیغی‌ها هم اگه بهشون محبت کنی، گل می‌دن. 
چه‌قدر زمین تند می‌چرخه خورشید. 
دلم لرزید حنا
بعضی وقتا اصن متوجه نمیشم دارین در مورد چی دارین حرف میزنین . البته شما ب فرستنده دست نزنین . مشکل می تونه از گیرنده باشه :))
مسئله اینه که یه وقتایی از زندگانی شخصیم می‌نویسم.. رفقام٬ خونواده م ٬ حال و هوام. اما خب دلم نمی‌خواد توضیح بدم خیلی .
اینه که یه وقتایی گنگ میشه. 
چه شروع خوبی 🙂  بوده 
دمتون گرمه گرم 
با اینکه یدونش غیرفعال هست اما هنوزم این روحیه شما تجدید ناپذیر واسه ما
عالی بود.
جمعتون همیشه جمع باشه که این حس خوبو به دنیا هم انتقال بده
:)
ان شاالله.
این فایل صوتیه صدای خورشید 15 ساله اس یعنی؟
تولدت مبارک  راستی :-)

چه جمع خوبی
ایشالا که ادامه دار باشه این مدل جمعها
البته نا خودآگاه با سرکار رفتن و اینجور چیزا جمع های دوستی کمرنگ میشن
چاره ای هم نیست
باید دنبال یه جمع دوستانه در محل کار گشت
هم دوست و هم همکار

نه این مال چند ماه پیشه. اونو پیدا نکردم.
بهونه س این چیزا.. وگرنه همیشه فرصت برای رفاقت هست.

همکارای من یکم‌زیادی بزرگترن از من :|

ممنون بابت تبریک.
زندگی همین است، زمینه هایی که مسیرها را مشخص میکند...
آره :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan