پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

تا الان که یک ساعت زودتر رسیدم متروی فردوسی

از پیاده‌روی اون سمت دست تکون داد و بدو بدو از خیابون رد شد. در حین درگیری با آستین چپ ژاکت زرشکیه‌ش سلام داد و گفت : از کی اینجایی؟ دوباره یه ساعت زودتر اومدی؟ بابا آخه برای چی انقدر زود میای که معطل شی؟ اگه دیر بشه هم خب من منتظرت می‌مونم. 
که بهش گفتم ساکت شه و راه بیوفته٬ استرس دارم.



خ. دلم تنگ شده بود.. :)
:)
آره خلاصه.
زود رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن!
:قصار
نهنگ درست گفت 
:)
ژاکت؟ وسط تابستون؟

خاطره بود. زمستون بود اون زمان.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan