پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

ساعت چای

سه تایی نشستیم پشت میز آشپزخونه. سه تا فنجون چای و ظرف سوهان و چهارتا چشم کوچک پر برق که بخارچای رو دنبال می کنن.  
به اونی که قد بلندتره میگم که دیشب نباید اون طوری رفتار می کرد. میگم که باید مواظب مامان باشه. مرد شده دیگه.. داره میره کلاس اول.  تازه دیشب که نیومد پیش ما بخوابه چه شعر و قصه های قشنگی رو از دست داد.
اونکه مهربون تره گفت که آره.. شکوفه ی گلابی خیلی قشنگ بود.
اون که دیشب نحس شده بود چشماش فضول میشه و میگه میشه الان بخونیش؟ 
میگم نه .. اون لالایی شبانه س. میگم که بذار یه شعر دیگه بخونم. 
اونکه آروم و حساس تره باهام زمزمه می کنه : کاش می شد با تو مثل خودت بود. کاش چشمام مثل چشای خوشگلت بود.. دو تا آب نبات مشکی٬ آلویی یا تمشکی. که صدتا برق میزنن مثل میوه ی بهشتی..
وقتی که شعر تموم میشه٬ اون که کنجکاوتره و از شعر جدید خوشش اومده میگه خورشید٬ توی چشمای تو عنکبوته. 
بعد نگاه می کنه به اونکه قدش کوتاه تره و میگه تو چشمای تو.. تو چشمای تو صادقه.. خود منم. 
اونکه تو چشماش صادق میگه تو چشمای تو پنجره و گلدونه.
اونکه فضول تره و قدش بلند تره و حق به جانبه میگه ولی من دوست دارم تو چشمام عنکبوت باشه.
اونکه مهربون تره جواب میده من دوست دارم تو چشمام گل باشه٬ که هروقت چشمامو بو کنن بوی خوب بده.

نگام می کنه و می خنده. تو چشماش دو تا ستاره می درخشه. چشماش قشنگه. بس که چشماش قشنگه٬ همه دنیا قشنگ میشن وقتی نگاشون می کنه. 
می خنده.. میگه خورشید فکر کنم چاییمون خنک شد.
پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶ , ۱۴:۵۷ دچـــــ ـــــار
نحس یا تخس ؟ :)
نحس
حال خوب... :)
حال خوب..
داداشاتن؟
بله.. دوقلوها
چقد دوقلوها جذاب هستند.خدا حفظشون کنه:))
اکثرا بله.
ای جان :] خدا حفظشون کنه :))

:: من هر وقت خواستم با دوتا آبجی عزیزم چایی بخورم یه کاری کردن که تهش به دعوا ختم شد :| هعی :/
اگه آبجی بزرگه ای تقصیر توئه :دی
:یک خواهر بزرگ
دوقلو 😐 خداحافظ شون کنه 
:)
پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶ , ۱۷:۳۹ زِدْ عِِـچْ آرْ …
دوقلوها کلاً دوست داشتنین:)
کلا نه.. گاهی.. اکثر اوقات
چه خوبه دوقولوهاااا :دی
بله
از تو کامنتا فهمیدم گفتگو با دو نفر بود :) فکر کدم همزمان با سه نفر حداقل داری گفتگو میکنی. 
خدا حفظشون کنه. دنیای اینایی که داداش یا خواهرای دو قلو دارن یک چیز دیگه است. دو حالت داره یا خدا خیلی دوسشون داشته یا میخواسته عذابشون کنه. چرا اینو میگم چون خودم دوتا داداش دو قلو دارم. :)
گاهی وقتا براشون شعر میخونم، گاهی وقتا با هم میریم سالن و فوتبال میزنیم. با هم وقت میگذرونیم اینجور مواقع اون حالت اولیه است.  ولی مواقعی که به حل مسائل ریاضی و فیزیک میگذره آخ که عذاب الهیه توضیح دادن یک مسئله برای دو نفر :))


دونفرن با خلق و صفت های متفاوتشون.

آاخی.. خیلی خوبه. حتی همین دردسراش.
"اونکه مهربون تره جواب میده من دوست دارم تو چشمام گل باشه٬ که هروقت چشمامو بو کنن بوی خوب بده.


امانت دار باشیم ;) panjerah.blog.ir"

چه حرف هنریی زده
خیلی جمله قشنگی گفته ها
یه جا ازش استفاده کن
بذار افراد بیشتری بخوننش
خلاصه اینکه ما خونوادتا هنری ایم همه.

خیلی دوست دارم در حوزه ی ادبیات کودک کار کنم.
بله خب آبجی بزرگه ام! :))
تقصیر من نیست خورشید باور کن! یا زیاد قند میخورن یا همه جا رو کثیف می کنن یا چایی رو می ریزن یا زیاد چایی میخورن و چون با زبان خوش راهنمایی نمیشن من مجبورم دعواشون کنم :| 
بازم تقصیر توئه.
خواهر بزرگه مدل کوچیک شده ی مامانه.
باید اوضاع رو تحت کنترل داشته باشی دیگه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan