پنجره می‌چکد

خلاصه ی کلام یا پست قبل به عبارت دیگر

گفت که راجع به سفر بنویس.

همان طور که یک رفتگر، نیمه شب ها کوچه ها را جارو می زند؛ یک معمار فضاها را خلق می کند؛ یک باغبان دم دمای باهار بنفشه کاری می کند؛ من موظفم، مکلفم، از من خواسته شده و مسئولیت دارم که یک سر رسید تاریخ گذشته را باز کنم، ته خودکار مشکیم را بجوم و بنویسم. بنویسم از سفر..

موفق باشی عزیز دلم 😍😍😍
ممنونم
وظیفه داشتن قشنگه..
وقتی وظیفت انقدر شیرین باشه قشنگ تره
منم منتظرم یکی بهم یه وظیفه‌ای! بده که تابستونم به هدر نره :| :))) 
اون جویدن ته خودکار، یکی از کارهای همیشگیم هست سر زنگ انشا. :)) 
الان واقعا معطل وظیفه ای؟ پاشو بیا بریم اردوی جهادی.
چقدر مزه میده..
نقاشی مننننننن!!😠-____-
من شرمندتم خانم. امتحانام تموم شد. دیگه از الان میشینم به انجام کارام.
عالی موفق بااااشید
ممنوونم
به عنوان کسی که خط و اندکی از فضای ذهنی شما رو در کاغذ خونده ام فکر میکنم که از آن دست افرادی هستین که حتی فضای وبلاگ برای شما کم است.
نوشتن در دفترچه یادداشت برای شما کارساز تر است :)
علی اولین بار که رفته بودم تحریریه٬ نمونه نوشته هایی که همرام داشتم دست نویس بود. دادمشون به آقای دبیر تحریریه٬ یه نگاهی انداخت و گفت تایپ شده ندارین؟ دلم شکست راستش. تو می دونی چرا..

من وبلاگ نویس نیستم. نمی دونم که میتونم روزنامه نگار باشم یا نه.‌. ولی من دلم میخواد باکسی جز خودم حرف بزنم. باید اینو یاد بگیرم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan