پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

آبی جان

نام تو را نمی دانم

تنها نه من که هیچ

هیچ کسی نام تو را نمی داند

غیر از من مثالی من

که گاه گاه با مرکب شهابش

آفاق خواب های مرا می پیماید.


افسوس!

من چرا

به خواب خویش نمی آیم؟

تا کوه پر درآرد و پرنده شود

و پر زنان، عروج کند

تا اوج..


نام تو را نمی دانم

اما می دانم

که نامت از کلام رهایی مشتق است

و ریشه اش

به معنی وسیع شکفتن

در سال های گل بر می گردد

و با کلید آبی زیبایی

تفسیر می شود

نام تو را نمی دانم

آری

اما می دانم

گل ها اگر که نام تو را می دانستند

نسل بهار از این سان

رو سوی انقراض نمی رفت.




خ. سالگرد درگذشت حسین منزویه.

خدا رحمتشون کنه
روحش شاد
خدا رحمتشون کنه.
ممنونم بابت ذکرش.
عالی بود
دیدین؟ منم بلدم از این کارا ;)
الله رحمت که
ان شاالله
در دشت مردی بود
مردی که با یک دست شمشیر
با دست دیگر ساز می زد.
در دشت مردی بود...
نه
در دشت مردی هست.
یه تصویری هست از صمد بهرنگی
که نشسته کنار یه پسر چوپون عصاشو مثل ساز دست گرفته و می خونه..
یادش افتادم.
خدا رحمت کنه بهرنگ رو هم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan