پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

یک وقت هایی، یک حرف هایی، گوله می شوند توی گلوت

امشب ابرها بسیار نزدیک زمین شده اند. آنقدر نزدیک که بتوان حرکت شان را روی پوست صورتت حس کنی..  



خ. وقتی می بینی حرف های گیر کرده در گلوت را بلاگر دیگری نوشته.

خ. دل من مانده در آن جاده ی پر پیچ و خم در دل کوه های جنگلی (یا جنگل های کوهی) . آن بالا، پیش آدمهای پرلبخند پرتلاش، پشت خانه های چوبی، روستا و گاو و بوقلمون و اردک هاش.. و آن کانکس کوچک بی مناسبت.. که مدرسه ی بچه های روستا بود.   خدایا شما که خبر داری از بزرگترین آرزوی من.

خ. پر آرزویم اما چه کنم که بسته پایم

جمعه ۱۸ فروردين ۹۶ , ۰۱:۵۷ یا فاطمة الزهراء
ان شاء اللّه به آرزوهات برسی عزیز دلم
+ امیدوارم آخر سال بیای یه پست بدی بنویسی به آرزوهات رسیدی به همه ی همه شون هر چقدر محال و بعید 
دعا می کنی برام؟
به قول پست هولدن بیا با زبون هم برای هم دعا کنیم:)
ایشالا که آرزوهات زود زود خاطره شن عزیزم...
من دعا می کنم.

بعضیا فراق از آرزو رو ترجیح میدن. چون موقع وصال ترس فراق هست و موقع فراق امید وصال. و امید رو بیشتر از ترس دوست دارن.
از دست دادنی نیست :)

گیلان؟؟
:)
امیدوارم الان بهتر باشی
بله

خوبم
آرزوها و دعاهات رو همین اول سالی بنویس. نوشتن معجزه می کنه.
خوب باش.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan