امشب ابرها بسیار نزدیک زمین شده اند. آنقدر نزدیک که بتوان حرکت شان را روی پوست صورتت حس کنی..  



خ. وقتی می بینی حرف های گیر کرده در گلوت را بلاگر دیگری نوشته.

خ. دل من مانده در آن جاده ی پر پیچ و خم در دل کوه های جنگلی (یا جنگل های کوهی) . آن بالا، پیش آدمهای پرلبخند پرتلاش، پشت خانه های چوبی، روستا و گاو و بوقلمون و اردک هاش.. و آن کانکس کوچک بی مناسبت.. که مدرسه ی بچه های روستا بود.   خدایا شما که خبر داری از بزرگترین آرزوی من.

خ. پر آرزویم اما چه کنم که بسته پایم