پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

بغض بغض بغض

  • تالار وحدت٬ ردیف های جلویی٬ نیمه شب یکشنبه..
    انگار تمام شده بود. تشکرهاشان را٬ تعظیم ها و تشویق هاشان را کرده بودند. نصف سالن خالی شده بود. قربانی دوید روی سن.. «آخرین آهنگ امشبو میخوام خارج از برنامه بهتون هدیه کنم. می دونم که دوسش دارین.. اگه میخواین با من بخونین.. مدار صفر درجه..»
    سالن روی هوا رفت.. نصف ایستاده٬ نصفی نشسته٬ آرام تاب میخوردیم و فریاد می زدیم «وقتی گریبان عدم.. با دست خلقت می درید..»
    بلند بلند می خواندم و گریه می کردم..  به خودم گفتم این قشنگ ترین لحظه ای ست که تا حالا تجربه کردی.



خ. افشین یداللهی کسی ست که قشنگ ترین لحظه های من را ساخته.
  • آقای هندسه سر کلاس شب دهم می خواند. آخر نامه ام برایش سلام آخر می نوشتم.. آن روزهای صمد بهرنگی با ایران عقیلی برای بهرنگ گریه می کردم.. زنگ تفریح ها مدار صفر درجه می خواندیم.. گوشه ی همه ی جزوه هام نوشتم مستم از جام تهی حیرانی باده نوشیده شده پنهانی.. وای خدا.. اون یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت.. هرچی آرزوی خوبه مال تو.. تا فردا می تونم همین جوری بنویسم..


در من کوچه ای است
که با تو در آن نگشته ام
سفری است
که با تو هنوز نرفته ام
روزها و شب هایی است
که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام

روحش شاد
:( خیلی ناراحت کننده بود این خبر ...
talkh saleh 1395
واقعا غمگین شدم ... حیف حیف...
خدا رحمتش کنه...
:(

چقد نحس بود این سال
همه خوب خوبا فوت کردن چرا:((((((

خدا بیامرزه ایشونو
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵ , ۱۸:۱۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد..
به به
خیلی هم عالی
جَو زندگیتون همیشه پروانه ای
یاعلی
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت...عااالیه...
بغض نکن...بغض کنه خورشید که بهار نمیشه...:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan