پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

برف در پایین شهر

بند کفشش را می بندد. خمیازه می کشد. پلک می زند. در را باز می کند. می ماند.. کف می کند..

دوشنبه ۱۶ اسفند ۹۵ , ۰۸:۲۶ یا فاطمة الزهراء
بخاطر برف می ماند و کف میکند؟ 
آره..
خیلی عجیب بود.
تند و یکریز می بارید..
خیلی وقت بود تعجب نکرده بودم.
بعد کف هایش یخ هم بست؟! :)) کف یخ میزند اصولأ؟!
اون موقع نه.. ولی الان دارم  یخ میزنم.
اتوبوس نمیاد..
:ضجه


کف هم احتمالا یخ میزنه.. ولی نه اینجاها
ضجه درسته فکر کنم
ا؟
ممنون که گفتی
زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد
چه خبری خوبتر از آنکه برف آمد 
:)
خوب؟
اولش خوبه.. شوق انگیز هم هست.
الان ولی گلوش درد می کنه -_-
ما دستشویی مون تو حیاطه (از همون خونه قدیمیای اندک مرکز تهران) این طوری میشه: چادر را دور خودش می پیچد، در را باز می کند، می ماند، کف می کند...
:)
چقدر خوبه..

یعنی میشه چهارشنبه اینجا هم برف بیاد و امتحان فیزیک ندیم و تعطیل شیم؟! :))

مبارک باشه سفیدیِ دوست‌داشتنی :)
با خدا راجع بهش حرف میزنم.


قشنگ ترین حس دنیا اینه که از پشت پنجره های بلند دانشکده ی ادبیات به آسمون برفی نگاه کنی و خیال کنی این یه اتفاق روزمره س.
واقعا عجیبه
سلاااام
همین حس‌ـی که شما به برف داشتید رو امروز به بارون تجربه کردم! :))
همگی کف بر شدگانیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan