پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

اولین روز از دومین ترم

 کلاس 2108 _ایستایی

 استادی که کلاسش را اینطور شروع می کند:

_ استاد یه نفر دیگه هم هست

+ به درک.. بره بمیره اون یه نفر. مگه تو وکیل وصیشی؟

سال بالایی که برای انتخاب واحد کمکم کرد ازش گفته بود " پیرمرده یکم مشتی میزنه ولی واقعا منصفه دستشم زیاد به انداختن نمیره مگه خیلی منگ بزنه طرف"

برایمان حرف زد. گفت باید جامعه شناس باشی، آدم شناس باشی. گفت که "هرمتر ریسمان آسانسور اگه 400 کیلو رو نگه میداره و تو بالاش بزنی ظرفیت 4 نفر؛ وقتی 8 نفر سوار بشن، ریسمان دیگه تحمل نداره.. نفهمن، باید بیوفتن بمیرن. ولی تو بیا دو متر ریسمان بزن و بنویس 4 نفر.. حساب بی شعوری کاربر رو تو باید داشته باشی."

" کارفرما، مجری، مصرف کننده.. خودتو بذار جای اونا."

"کارفرما پول داره میده. اگه a تومن میده میخواد 5a گیرش بیاد. وگرنه که میذاشت بانک پارسیان 2a سود می بُرد و زندگیشو می کرد.  وقتی تو طرحی میدی که کارفرمات ضرر می کنه، اونم میزنه پس کله ت که بری پی کارت.  برای چی کل دیوارو گرانیت میزنی؟ (دیوار کلاس) لازمه؟ نه.. اگه برای دیوار خارجی و عایق صدا و گرماس، که پشم سنگ میزنی و روش گچ می گیری. انقدر هزینه ی بیشتر و مصالح سنگین تر.. چرا؟ چون از عهد ننه ی من رسم بوده دیوار آجری می چیدن و روشم نما و سنگ و.. البته، اینم هست که ممکنه شما پسرخاله ت معدن سنگ داشته باشه، بخوای اونجوریَم یه پولی صاحاب شی"


" طرح باید صرفه ی اقتصادی داشته باشه و اجرایی هم باشه. اگرنه، نمی تونی کار کنی. مجبوری زمین بشوری زندگیتو بچرخونی. اگه هم بابای پولدار داشته باشی که یه مجله ی معمار میزنی می شینین با بیکارای دیگه بهم فحش میدین."

"هر خطی که می کشی، یا باید نفع اقتصادی داشته باشه، یا برای ایمنی و استحکام باشه یا برای زیبایی"

"یارو میاد سقف می کشه اینجوری اینجوری اینجوری (مثل موج سینوسی) . تو مقوا رو اونطوری نمی تونی دربیاری، من با آهن چجوری اینو بسازم؟  بعد میگم خب اینکه روی خرپشته س، دیده نمیشه اصلا. میگه نه، از دید پرنده.. کلاغ قراره لذت ببره از طرح سقف :| "

"یا میره از سایتای خارجی مصالح پیدا می کنه، 1 مترش هم تو ایران پیدا نمیشه"

"اینم باید در نظر بگیری که وقتی داری تو تهران بنا رو می سازی، امکانات خوب هست، دستگاه های جوش حرفه ای هست، میرن جوش میدن تمیز و محکم میارن.  ولی وقتی داری تو دهاتای میناب خونه می سازی که دیگه.. یارو داشته خرما می چیده تو باغ، حالا فصل خرما تموم شده، اومده یه الکترود گرفته دستش. تو باید برای این 10 سانت جوش بذاری که اندازه ی 1 سانت اون محکم بشه."


"باید به مصرف کننده هم فکر کنی. دراز کشیده رو تخت، چشماش تازه گرم شده، مجبوره بلند شه از جاش، بره اون سر اتاق برقو خاموش کنه. فحش می کشه به جد و آبادت."

"طرف پنت هاوس خواسته، متری 30 تومن پول داده که از منظره کیف کنه؛ معمار نفهم اومده دیوار کشیده تا اینجا (یه جایی 1 متر زیر سقف)، امر کرده که حق نداری بخوابی رو تخت از منظره لذت ببری. باید بیای وایساده پشت پنجره بیرونو نگاه کنی.

همینه دیگه.. شما دارین دستور میدین. پس دستورای خوب بدین.

فکر نکنین معماری یعنی بشینین تو آتلیه، فنجون قهوه تونو بگیرین دستتون، موزیک بذارین و خط بکشین.. اگه بشینین خونه بادمجون سرخ کنین، بیشتر بهتون خوش می گذره."



کلاس 2106 _ قرائت قرآن

من از کلاس های عمومی توقع جدی بودن دارم. که واقعا درس یاد آدم بدهند. به خصوص کلاس های قرآن و دینی و معارف که به حرف و بازی و قصه گفتن طی می شوند. ما دیگر گذشتیم از این حرف ها.. نشستن سر کلاسی که به من بگم تو بگو و حرف های صدبار زده شده و پیام های تلگرامی بگذرد، تلف کردن وقت است.

دلم برای کلاس های خانم تهرانی تنگ شده. معارف سال چهارم خانم عرفانی حتی.. که وسط داد بیداد کردن سرِ ما، یک وقت هایی هم حرف های خیلی خوب میزد از عشق، عدالت،..



کلاس 2103 جلسه ی دفاع ارشدها بود. کلاس 2119 _ مقدمات طراحی معماری 1

این زن همانی ست که قرار است خواب را از شب های من بگیرد، دلخوشی را از روزهای تعطیل. این زن همان است که اشکم را در بیاورد و فکرم را ببرد به احتمال آخر-انصراف-کنکور 97-دانشکده ادبیات



به این ترم خوش بین نیستم. می دانم که می گذرد.. خوب باشد یا بد. بلاخره تمام می شود یک روز. می روم بادمجانم را سرخ می کنم :)

يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵ , ۰۶:۴۲ یا فاطمة الزهراء
پیرمرد باحالی واقعا :)) 
منم دوست داشتم بعضی درسا چه تو مدرسه چه دانشگاه جدی گرفته شه ولی حسش رو ندارن :|
و اینکه نگران اون زن نباش اذیتت کرد عکس بده جسد بگیر
بعلاوه مطمئنم تو معمار خوبی میشی 
خب خیلی بده.

نگرانم :.
استاد خوب و باسوادیه. جگرخون می کنه ولی شاگرد درست تربیت می کنه.
خدا کنه :2
منم بادمجون سرخ کرده میخوام:))
بااشه :/
مثال اسانسوره خیلی خوب
واقعا همینطوره
این بنده خدا تجربه اشرو به شما گفته ، استفاده کنید
به منم هی همین حرفا رو میزدن زیر بار نمیرفتم ، تا خودم تجربه کردم
واقعا روی شعور مردم نمیشه حساب کرد
نمیگم ندارنا
ولی شما حساب نکن
آره.. جالب بود. یا مثلا اینکه هرچی ارتفاع میره بالا، ضخامت سقف بیشتر میشه و این پارکینگایی که می بینین ماشین از درشون رد نمیشه، برای اینه که معمار نمی دونسته، همون 30 سانت حساب کرده.


;)
در جریانم
يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵ , ۱۲:۰۰ منطقاً بهار هستم D:
من فقط منتظرم دانشجو بشم ! :))) هر جوری که شده .. 
وای خیلی باحاله !! :))
می دونی باهار، بهترین لحظه های من روزای کنکورم بودن..
ولی حالا هم خوبه.
سخت تر شده ها.. ولی خوبه
از یه ساختمون و حیاط و آبخوری آشنا، از دو وجب جایی که همه آدماشو می شناسی، خوبن بدن مزخرفن.. یهو میای یه جا که بزرگه، بی قانونه و غریبه س.
حتی دوستی های دانشگاه هم از دوره.
هرچی بزرگتر میشیم، جهانمون که وسیع تر میشه، تعلقمون به جمع کمتر میشه، به فردیت، به خودمون نزدیک تر میشیم.
اون استاد مردتون که به ظاهر استاد خوبی میاد. از اون هایی که حداقل میشه فهمید یک علمی دارند. یک حرفی برای زدن دارند. حالا هرچقدرم که سخت گیر باشن. اشکالی نداره. :)

خیلی شیرینه اصلا..
@منطقا بهار هستم
اگر فقط با این طرز تفکر میخواید دانشجو بشید همین الان بهتون میگم این ره که میروید به کویرستان است! :| منطقا میگم که داداچ داری اشتباه میزنی! دانشگاه هیچ خبری نیست. هیچی! هیچی! برو پی زندگیت. :)
نه.. گوش نکن بهار
همیشه فکر کن آینده بهتره
استادِ اولی باحال بودش. دقتِ زیادی میخواد سرِ کلاسش حتماً :)

متاسفانه کلاس‌های دینی نباید اینطوری باشه :/ اکثرِ دبیرها و اکثرِ اساتید اینطوری میگذرونن کلاس‌های دینی رو :|

این نیز بگذرد ...
عاالی اصلا =)


درسته نباید.. ولی نمی دونم براش میشه چیکار کرد.


.. لیک به خون جگر شود
(-: این نیز بگذرد،،،
این مقرر شد که هرگز نیست راحت در جهان
چه حرفای جالبی زد استادتون :)

:: به خودت تلقین منفی نکن عزیزم...همیشه اونطوری که فکر می کنیم نیست...
امیدوارم خوب بگذره برات...موفق باشی :* :)
الان مثلا.. که استاد خانوم تشریف نیاوردن -_-
یعنی منم از سال دیگه این شکلی میشم؟ :-اس
چه شکلیم مگه؟
یه طوری که همش نقد داره. 
میگم که یعنی دانشگاه واقعا اینقدر غرغر آدما رو درمیاره؟
دانشجو بودن به تو این حقو میده که غرغر کنی. 
وقتی دانشجو میشی، دیگه رسما عضو مهمی از جامعه ای..باید حق خودتو بشناسی و ازش دفاع کنی.
اگه ترم اولی که خیلی زود بوده برای شنیدن این حرفا :))
ولی خب چیزیه که اخرش خودت می فهمی... وقتی که معماری می خونی تمام مدت استادا کله تو با کانسپت و ایده و مفهوم و حجم و این مزخرفات پر می کنن، بعد که میری سرکار میبینی اصلا این خبرا نیست. ضوابط شهرداریه و مقررات ملی و خط هایی که تو کلی روشون فک میکنی و بعد میبینی یجور دیگه اجرا شدن... 

در مورد خواب شب هم، از الان فاتحه شو بخون. مگه اینکه خییلی زمان بندی درستی داشته باشی و بتونی هر روز مقداری از کارا رو انجام بدی. وقتی این رشته رو انتخاب میکنی باید از اول یه چیزایی رو قبول کنی، که خواب شب نخواهی داشت و آخرش ممکنه کمردرد و گردن درد بگیری. مگه اینکه همونطور که گفتم برنامه ریزی درستی داشته باشی و حواست به سلامتی خودت باشه و به عنوان یه زخم خورده ازت خواهش میکنم اینکارو بکن. 
حالا الان که درسا زیاد مهم نیستن این برنامه ریزی هارو انجام بده که عادت کنی و برای ترمهای بعد که درسا سنگینتر میشن و مثلا چندتا درس عملی توی یه هفته داری مشکل پیدا نکنی 
ترم 2 آقا.. ترم 2 :))
می فهمم.. ممنون سال بالایی جان.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan