پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

توی کوچه ها، یه نسیم رفته پی ولگردی..


  من وبلاگ خواندن را به وبلاگ نوشتن ترجیح می دهم. خواندن را به نوشتن ترجیح می دهم. شنیدن را به گفتن ترجیح.. دیدن را به دیده شدن.

 دنیای وبلاگی را دوست دارم. یک جورهایی به اینجا عادت کردم اصلا. خاطره درست شده، بچه ها برایم آشنا شده اند. همه آبی های دنیا مرا یاد نیکولا می اندازند. وقتی سعدی می خوانم، آقاگل گوشه ی فکرم است. هزار اتفاق کوچک روزانه شباهنگ را یادم می آورند. 

 بلاگرها اصلا یک طور بهتری هستند. به همه چیز حساسند. می بینند، می فهمند، حواسشان هست. هرلحظه درحال قصه ساختن اند. وقتی هم که جمع می شوند کنار هم، مثل یک خط اکسپرسیو نارنجی، وسط خطوط پشمالوی خاکستریند. مثل یک حباب رقصان نغمه سرا، که هر طرف می لغزد، به اطرافش رنگ و شور و خوشحالی پس می دهد. 

 دیروز کنارشان بودم. کنارشان آدم غریبگی نمی کند. خودش را قایم نمی کند. برای فرار کردن لحظه شماری نمی کند. داشتم نگاهشان می کردم.. خوب بودند :)

 شرح آنچه گذشت را کالفیلد حتما می نویسد. بگذارید که من برایتان بگویم نار خاتون چقدر مهربان است. همیشه لبخند دارد، وقتی حرف میزنی باعلاقه نگاهت می کند. چشم هاش می درخشد :)  باهمه ی شور و شیطنتش آارام است. 

که دخترک گرم و دوست داشتنی ست. حواسش هست. به اسکیس مدادرنگیت لبخند میزند و به نظرش قشنگ می آید.  بلد است به کردی بگوید "سلام ، خوبی؟ ، غرغر نکن :/" 

واران آمده بود مواظب من باشد :)  یک خوردنی جالب هم آورد که اسمش بژی برساق بود. (سرچ کردم :دی ) و خلاف کامنت های دور و درازش، سااااکت.. بی حررررف

فاطمه فوق العاده ست. از کنارش بودن ذوق می کنم. حرف های خوب بلد است. با جمع همراه است. همیشه در جست و جو و درحال تجربه ست و همه چیز برایش جالب به نظر می رسد. دوست دارم هی ببینمش. کشف فاطمه در این دورهمی ها اتفاق بسیار خوبی بود.

زمر 53 .. بسیار راحت و صمیمی از همان بدو ورود :) به موقع حرف میزند، به موقع شوخی می کند، طنز جالبی دارد.. من یکی دوبار ریسه رفتم آن گوشه. می گفت بلد نیست خوب بنویسد -_- هنوز آرشیوش را نخوانده ام ولی باور نکردم -_-

دکتر میم همان طورند که توی وبلاگشان هستند. یک عالم حرف ها و تجربه های جالب و عجیب دارند. خوب شد که حرفشان را گوش کردم و رگ خواب را دیدم. خیلی خوب بود آقاا. صحنه ی مورد علاقه ی من وقتی ست که داریم عکس می گیریم :)))
هش دار !  اگر دکتر پیشنهاد کرد بروید جمشیدیه املت بزنید، سریعا بلاکشان کنید، تلفن را از برق بکشید، چراغ ها را خاموش کنید و زیر پتو قایم شوید.

آقا مهدی را فرصت نشد بیشتر بشناسم ولی از آن طوری که از وبلاگشان برمی آمد، خودمانی تر و خوش خنده تر و صمیمی تر بودند. یادم رفت بپرسم برای تولد خواهر کوچولو چه کردند آخر :)

دکتر سروش 11 ترم بعد :)  صدر مجلس نشسته بودند و بحث را دست گرفته بودند. همه ی سر و صداها کار هولدن و ایشان بود و بخش زیادی از خوش گذشتگی ماجرا. فکر می کردند من دبیرستانیم :/   خدا رحمت کند عمه ی مادرشان را.

هولدن :)  .. هولدن :)   او فوق لیسانس دارد. ترس ندارد. مهربان هم هست و با اینکه علاقه دارد با این مرز سن قانونیش سر به سرم بگذارد (: ، لیدر خوبی ست. هوای مهمان هایش را دارد. البته اگر کافه ی مورد نظر را قبل قرار انتخاب کند خوشحال می شویم.  کاغذ هم آورده بود که یادگاری بنویسیم و 20 سال بعد نشان هولدنچه و لامپ (دختر من :دی) بدهیم. 





خ. عنوان قسمتی از ترانه ای ست که همایون شجریان وسط فیلم رگ خواب می خواند.

شنبه ۱۶ بهمن ۹۵ , ۲۳:۵۸ محمدرضا عاشوری
وبلاگ نویسی به عبارتی میشود گفت، عشق است.
است.

زندگی هم است.
همه چیزهای خوب هم اصلا.
اینطور که از متن ها بر میاد ، همه بهتر از آنچه که در وبلاگشون هستن، هستن :)) 
منم بار اول فکر میکردم دبیرستانی باشین :دی جهشی نخوندین که؟[شوخی طور] :))
زمر 53 هم که با اینکه تا حالا وبلاگشون رو ندیده بودم اما همش فکر میکردم دختر باشن :دی :))
بابت معرفی فیلم هم ممنون :)
مرادی -_-

بیا برو.. بیا برو دور شو سریع
يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ , ۰۰:۱۳ یا فاطمة الزهراء
قربونت برم عزیزم
همگی لطف دارین به من و شرمنده میکنین و من انقدرها هم خوب نیستم :) 
خوشحالم که بر خلاف نگرانی های هولدن قبل دورهمی اول همه باهم خوبیم :دی
هستی
البته در کنار تمام این موارد که بعد احساسی داشت باید کمی به مسائل فنی و تکنیکی در مورد بلاگرها هم توجه کرد و از خودم شروع میکنم که نقص هایی تو کارم هست و باید رفع بشه تا فضای وب فارسی حداقل از طرف بلاگرا پر محتوا باشه
یکی دو دیدار اول خب به آشنایی می گذره..

اوهوم
تجربه دیدن آدم هایی که مدتهاست میخونیشون باید خیلی جالب باشه.
هولدن هم ننوشت!
متنتونو دوست داشتم چون خیلی آروم و نرم بود:) درست مثل چیزی که بلاگرای دیگه ازت گفتن:)
امیدوارم منم یه روز تجربه کنم این میتینگ هارو
بلاگرای دیگه گفتن من نرم و آرومم؟
:)

ماهم من.

پاشو بیا. بعد کنکور.
پس شما میگین دیدن بلاگرها هم به اندازه شنیدن و خوندنشون لذت بخشه؟!
هومممم
آره هست.

يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ , ۱۰:۰۲ یا فاطمة الزهراء
عزیزم لینک پستت رو بذارم تو پستم؟ 
بله :)
لامپ :))))
عنوان پستت، نسیم، اسم دختر منه :دی
دختر تو بچه های ما رو تحویل نمی گیره که.. نمیره باهاشون دورهمی :)


جات خالی بود نسرین.
لطف دارید شما
حالا هروقت خوندید نظرتون رو برام بنویسید ببینم بازم پایدار میمونه نظرتون یا نه :-D
باشه.
راستی زمر رو رفتم دیدم.
همون که ما گفتیم درسته.. زُمَر
زَمَری که تو گفتی یعنی صوت، نوا یا کم شدن مو یا کم مروت شدن
زَمر به سکون میم یعنی نی زدن معنی صورت هم میده
زَمِر یعنی مرد قشنگ.. نی نواز هم معنی میده ولی بیشتر میگن زمّار
زِمر هم یعنی سخت و درشت
زِمِر هم یعنی چپ چپ نگاه کردن

:))
سلام 
اتفاقا من خیلی هم‌پرحرفم :دی 
ولی تو وبلاگم‌ تو پست  ۱۴/۱۱/۹۵ام گفتم‌ تو جمعی که نشناسم کم حرفم :)
و باید از هم‌سوال پرسیده بشه که حرف بزنم :)
حتی تو محل کارمم حرف نمیزنم مگه اینکه ازم سوال پرسیده بشه یا بحث کاری پیش بیاد که حرف بزنم ولی با کسی گرم بشم دیگه زیاد حرف میزنم البته گرم شدن امم نیازمند زمانه :)
تو خودتم‌ زیاد حرف نزدی ها :)
البته واقعا قبول دارم تو نوشتن زیاد حرف میزنم تا تو گفتن :دی 

در کل خیلی جمع خوبی  بود ممنون که توام‌ آمدی :)


خب من همیشه بیشتر گوش میدم..

توی این دوتا قرار شما تنها کسی بودین که کاملا با فکرام فرق داشتین.
آخ که بغلت چه چسبید بهم:)❤
چقدر من خوبم تو نگاهت:)))
مرسی که بودی باهامون❤🌷
:)

ماشششششالا چه اسم پر مسمایی دارم من :-D
پس همون زُمَر شد
حالا چجوری ای دی تلگراممو چجوری عوض کنم :-)))
تلگرامت هم زمری ؟

0_o
دلم خواست خب :))

تا باشه از این دورهمیای دوست داشتنی...
چه خوب نوشتی خورشید...
اینقد مهربون از همه شون گفتی که تو کل پست لبخند به لبم بود...عزیزمهربونم :*
پاشو بیا دیگه..


اصلا خوبی از خودمه :)
پاراگرفا آخر اون تیکه اش که نوشتی «با این که علاقه ندارد ...» رو اول خوندم «با اینکه عقل ندارد» :))))
به لطف فاطمه، من لینکتو یافتم :)
علاقه دارد :/

چه خوب.
آره به انگلیسی ای دی رو گذاشتم زمر
اونم با اَ
یعنی zamar53
خیلی تابلوئه اینجوری که :-D
فک کنم معنی ای دی تلگرامم میشه پنجاه و سه تا کم شدن :-D
=)))
خب دیار ما کجا و تهران کجا...دوره...نمیشه که...هعی :/

:: آره اصن خوبی از خودته :))
درس بخون بیا
چه فکری در مورد من داشتی؟^_^
نمی دونم.. توقع نداشتم اینطور باشین.
جمعه ۲۲ بهمن ۹۵ , ۱۹:۱۶ هولدن کالفیلد
لامپ :))
هولدنچه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan