پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

مامان بودن درد داشتنه


  قابلمه ی سنگین را بلند می کنم؛ درد از دست چپم می گذرد، رهایش می کنم..


  ماماا یک بار خورده بود به یک اتوبوس؛ دستش ضرب دیده بود. کار که می کرد، درد کهنه زنده می شد. چشم هایش را می بست و لب می گزید. کوچک بودم. می گفتم "مامانم شیکسته"


فکر می کنم به آن تصادف احمقانه؛ به قصه هایی که بر من گذشت..

فکر می کنم به آن کودکی که دارم "مامان شیکسته"اش می شوم :)









خ.  به سبحان گفتم اگه یه وقت خواستی مامان پیدا کنی، یکی رو بیار که حالش خوب بمونه.

گفت اونا ک حالشون خوب میمونه شبیه مامانا نیستن.صرفن زنن.



گوشیتون پیدا نشد؟
 .
.
"اونا که حالشون خوب میمونه مامان نیستن." راست میگه. مامانا غصه همه رو میخورن. 
نه
#هق_هق


اصلا به گمونم پروسه ی مامان شدن اینه که یاد بگیرن درد کشیدنو، غصه خوردنو، خسته نشدنو..
مامان! تمام زندگی‌ام درد می‌کند...!
گل گاو زبان بزن پسرم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan